تبليغاتX
امیدامپراطوربرای آینده
امیدامپراطوربرای آینده
آزمایش
نوشته شده در تاريخ سه شنبه نوزدهم خرداد 1388 توسط MOHAMMAD |

دلم واقعاشکست وقتی که......تازه فهمیدم قلبهای انسانهاباهم چقدرمتفاوتند.

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387 توسط MOHAMMAD |
نگاهی به وضعیت خودکشی  در جهان

خودکشی چیست؟

خودکشی ،اقدام عمدی انسان برای پایان دادن به زندگی اش است که با روش های مختلفی شامل :پریدن ازبلندی،

دار زدن ،شلیک به خود،خوردن مواد سمی و..انجام می شود.

چرا خودکشی؟

اختلالات روان پزشکی بخصوص افسردگی وسوءمصرف مواد مخدر از مهم ترین علت های زمینه سازخودکشی

است.

بیشتر خودکشی ها در مواقع مشکلات خانوادگی،مرگ،بیماری های سخت واسترس های زیاد ناشی از سوءاستفاده جنسی و ورشکستگی مادی اتفاق می افتد.

آمار جهانی

براساس گزارش های سازمان جهانی بهداشت :درحال حاضر هر ساله یک میلیون انسان در سراسر جهان به زندگی خود خاتمه می دهند و20میلیون نفر اقدام به خودکشی می کننداین درحالی است که در قرن گذشته میانگین خودکشی ها در کشور های جهان 12.5نفر در صد هزار نفربوده است بطوریکه خودکشی در شمار ده علت مهم مرگ و میر انسان در سنین مختلف محسوب می شد.

این آمار ها برگرفته از گزارش های کشور های مختلف جهان است که تحت تاثیر نگرش هاوباور های فرهنگی اقوام وملل گوناگون است ؛وجهت گیری های مذهبی واخلاقی رایج در بسیاری از جوامع سبب می شود تا بیشتر 

این خودکشی ها گزارش نشود یا مرگ غیر عمدی محسوب شود؛با اینکه برنامه پیشگیری  خودکشی از سال 1993در دستور کار سازمان جهانی بهداشت قرار گرفته بود؛با این حال خودکشی های سالانه در مدت  زمان 7سال 600هزارنفرافزایش داشت.

چه کار بایدکرد؟

مطالعات جهانی نشان داده است:ملاقات با پزشکان قبل از اقدام به خودکشی در کاهش موارد خودکشی موثربوده

است وآموزش ومداخله تمام پزشکان دربرنامه های پیشگیری از خودکشی ضروری است.

 

نوشته شده در تاريخ جمعه دوم اسفند 1387 توسط MOHAMMAD |


حجاب اسلامی یا حجاب رژیم اسلامی ؟!
●● دلم خیلی می گیرد و خونم به جوش می آید وقتی عده ای زنان و مردان دلیل رعایت حجاب را پرهیز از نگاه آلوده ی مردان عنان اختیار از دست داده ذکر می کنند. آخر مگر مردان ایرانی این قدر ضعیف النفس هستند که با وجود همسر، دوست دختر و این همه زنانی که خود راغب هستند باز هم به سوی زنان دیگر کشیده شوند و دختران دیگر را فقط به دلیل نپوشیدن روسری و داشتن آرایش به کار های ناشایست وادارند؟ و آیا زنان ما این قدر کم خرد و بی عرضه اند که به فرض اگر مردی چنین درخواستی نماید مثل فردی مسخ یا هیپنوتیزم شده بپذیرند؟ آیا پیش از جمهوری اسلامی چنین بود؟ در این صورت نباید یک دختر و زن سالم در این مملکت مانده باشد چون همه بی حجاب بودند (به خصوص در شهر های بزرگ) و آیا الآن که حجاب اجباریست چنین نیست؟
نوشته شده در تاريخ جمعه دوم اسفند 1387 توسط MOHAMMAD |
درمان مدرن وفيزيولوژي

تكنولوژي ومغز

درسده 1800،كالبدشناسي به نكته دلفريبي دست يافته كه باعث شده هنرمندان پزشكي چنين تصاويرپيچيده راايجادكنندكه جراحان مدرن مي توانندهنوزهم ازآنهابهره ببرند.

ولي هميشه يك محدوديت وجودداشت كه عبارت بوداز:آن چيزي بودبراي تراشيدن يك

مغزمرده-كاملاجداازديدواقعي به مغززنده درعمل.دراواخرسده1800وكل سده1900،

مابرخي تلاش هاي قابل توجه رادربررسي مغزبدون برداشتن آن ازجاي خودمي بينيم:

ابتدا،ويلهلم كنرادرونتگن اشعه ايكس رادرسال1895اختراع كرد.يك ابزارعالي براي

پزشكان وپژوهشگران،آن كاربردكمتري رااثبات مي كندهنگامي كه آن بافت هاي نرم

مغزرادريافت مي كند.درسال1972،گدفري هونسفيلدكامپيوتررابه اشعه ايكس اضافه

كردوپرتونگاري مقطعي(محوري)كامپيوتري راگسترش داد-سي تي(ياكات)اسكن-كه

چندمورداضافه رابه عكس سه بعدي مفصل تراضافه مي كند.

 

 

 

 

 

رادرسال1929(EEG) دريك بحث خيلي متفاوت،هانس برگراولين برق نگاره مغز

گسترش داد.درسال1932جان فريدريچ تونيزاولين نسخه مدرن راخلق نمود،باكاغذ

پالس هاي هماهنگ الكتريكي رادردقيقه EEGمتحرك وقلم هاي درحال ارتعاش.

ازتعدادزيادياخته هاي عصبي برروي سطح قشرثبت مي كند.آن فقط مطالبي اززمان بودقبل ازاينكه محققان كامپيوتررابه رابطه اضافه كنند.

 

 

 

 

راگسترش داداسكنPETدرسال1981گروه فلپس هوفمن وترپوگوسيان اولين اسكن

(پرتونگاري مقطعي)اين طوركارمي كنددكترگلوكزپرتوزاراكه آب شكرPET

مي باشدبه رگ گردش خون بيمارتزريق مي كندسپس وسيله سطح فعاليت نسبي را

آشكارمي كند-يعني استفاده ازگلوكز-ازمناطق مختلف مغزكامپيوترعكي راتشكيل مي دهدكه باعث مي شودكه بخشهاي مغزفعالترين هستندهنگامي كه ماعملكردهاي ذهني مختلف رااجرامي كنيم چه آن درحالجستجوي چيزي باشد،درحال شمردن درسرهاي ماباشد،درحال تبسم چيزي باشد،ياچه درحال گوش كردن درحال موسيقي باشد؟

درسال1937،ايسيدورآي.رابي ،يك پروفسوردردانشگاه كلمبيا،توجه نمودكه اتم هاخودشان راباانتشارامواج راديويي آشكارمي كنندپس ازاينكه درابتداموضوعي براي حوزه مغناطيسي قوي شدند.اواين راتشديدمغناطيس هسته ناميداين خيلي زودتوسط دانشمندان به كاربرده شدباموادشيميايي رادرآزمايشگاه شناستيي كندپس ازسالهاي زيادي دكتررايموندداماديان پتانسيل متعلق به تشديد مغناطيس هسته رابراي پزشكي شناخت.

 

 

 

 

داماديان يك شخص بامزه واهل جدل بود.اودرشهرنيويورك درسال 1936به دنيا آمد.

وقتي كه اوهشت ساله بود،توسط مدرسه موسيقي جولياردپذيرفته شداوجايزه كمك هزينه دانشجويي رابراي دانشگاه ويسكونسين درماديسون دريافت نمود،وسپس به مدرسه پزسكي دردانشگاه پزشكي آلبرت اينستين ازدانشگاه يشيوادربرانكس رفت او

ام دي خودرادرسال 1960درمناقصه قبلاز24 دريافت نمودازآنجا،وي شروع به تحقيق پزشكي درمركزپزشكي دانستيت متعلق به بروكلين كرد.

 

 

 

 

 

بابررسي تومورهادرموشهااومشاهده كردسيگنالهاي تشديد مغناطيس هسته ازتومورهاي سرطاني به طورعمده متفاوت ازسيگنال ازموشهاي سالم بودند.

اوفرض كردكه دليل تعدادبيشترمولكولهاي آب(وبنابراين اتم هاي هيدروژن)دراين تومورهابوديافته هاي وي درعلم درسال1971منتشرگرديد.

فهميده مي شودكه اين اساسي براي روش غيرجراحي بودتاسرطان كشف شوداواين نظررابوسيله ي تشديد مغناطيس هسته درمقياس بزرگ داشت كه توانست امواج راديوي ناشي ازتمامم اتمها دريك انسان راثبت كند شمافقط بايك حوزه مغناطيسي

به حدكافي بزرگ ايجادكنيد.

 

 

 

 

 

 

مدرن – تشديد Mri در سال 1977 او و دانشجويانش يك نمونه آزمايشي مزاجي از

مغناطيسي- ساختند كه آن را تسخير ناپذير ناميدند او بدون موفقيت با آن ابتدا روي خود، سپس بر روي يك دانشجوي بعد از ليسانس موسوم به لاري مينكوف آزمايش كرد.

 

 

 

 

نتيجه تنها 106 نقطه اي داده اي بود (ابتدا در مداد هاي رنگي ثبت گرديد) باشرح بافت هاي قفسه ي سينه مينكوف. تسخير ناپذير هم اكنون در اسميتسونيان مي باشد.

داستان داماديان با ثبت خود از بيماري ادامه مي يابد و سالها تلاش و دادرسي براي مبارزه با شركت هايي مثل هيتاچي و جنرال الكتريك كه جوازش را انكار كردند.

او همچنين مناقشه با حمايت از كار اصطلاحا «دانشمندان خلقت» تحريك نموده است.

 بوده اند كه در حقيقت در حال حركت به nmrچند دانشمند ديگر در حال مطالعه ي 

همان جهت مانند داماديان بودند.

 

 

 

 

يك شخص بخصوص با ادعاي قانوني براي كشف با هم پائول لائو تنبور مي باشد.

 كوچك را براي نگاشت تن در هنگام جويبار nmrاو نظريه ي استفاده ازشيوه هاي

سنگي سوني توسعه داد .

 

 

 

در سال 1973 او اين تكنيك را روي يك لوله ي آب آزمايشي بكار گرفت؛ و سپس آن را برروي يك حلزون بكار برد.

كار وي در طبيعت منتشر شد؛ واين تكنيك وي است كه امروزه طرفداري مي شود.

 انگليسي پيتر مانسفيلد جايزه ي نوبل را در سال 2003 mriلائو تنبور و محقق

در يافت كردند.

 

 

 

 اين طور عمل مي كند شما يك حوزه ي مغناطيسي قوي ايجاد مي كنيد كه دركل mri

شخص از سر تا انگشت پا پخش ميشود.

اين باعث مي شود اتم هاي هيدروژن چرخشي در بدن شخص در مسير حوزه ي  مغناطيسي وي قرار گيرند. سپس شما يك پالس راديو را در يك فركانس خاص ارسال ميكيند كه باعث مي شود پروتون ها به مسير خود با حوزه ي مغناطيسي مي گردند.

آن انرژي با همان سيم پيچي انتخاب مي شود.

 

 

 

كه انرژي را توليد نمود حال مثل يك آنتن سه بعدي عمل مي كند چون بافت هاي مختلف مقادير نسبي متفاوت از هيدروژن در خود دارند آنها ظرفيت متفاوتي از سيگنال هاي انرژي را مي دهند؛ كه كامپيوتر براي عكس سه بعدي مفصل سازماندهي مي كند اين عكس تقريبا همان طور كه توضيح داده شده يك عكس برداري كالبد شناسي مي باشد.

 

 

در سمت فعالتر تحريك الكتريكي مستقيم مغز يك شخص زنده يك فن در سده ي 1900 شد.

در سال 1999 هاروي كوشينگ قشر احساسي را ترسيم كرد.

در سال 1954 جيمز اولدز يك احساس واسطه را با كشف اصطلاحا لذت از هيپو تالاموس را توليد كرد.

در آخر قرن مناطق مشخص شده از مغز تا حدي خوب ترسيم شدند.

جراحي مغز همچنين موثر تر شد.

در فرايند جستجو براي راحتي جراحي بيماري خيلي زياد صرع كشف گرديد.

كه برش جسم پينه اي كه متصل به دو نيم كره ي قشر مغزي است تا حد زيادي حال بيماران را بهبود داد.

 

 

 

روگر اسپري سپس قادر به كشف اختلافات مختلف بين نيمكره ي چپ وراست در برخي از مطالعات جالب تر در گذشته گرديد.

 

 

 

 

او جايزه ي نوبل را براي كار خود در سال 1981 دريافت كرد.

نوع ديگر تكنولوژي استفاده ي آن در اقدام به خوب كردن مردم با بيماري رواني مي باشد.

 

 

با اينكه به شدت امروزه بحث انگيز است اما شواهد قوي پيشنهاد مي كنند كه درمان با ضربه ي قوي ابتدا توسط يوگو سرلتي و لوكينو بيني در سال 1938 بكار برده شد كه مي تواند در بيماران خيلي افسرده موثر باشد.

 

 

 

درمان با شوك الكتريكي همچنين معروف به درمان تشنج درماني شامل ارسال يك جريان الكتريكي در كل مغز بيمار بي هوش مي باشد.

وقتي كه آنها بيدار مي شوند نمي توانند به نظر برسند كه چند ساعت قبل از پروسه را به خاطر بياورند ولي همچنين افسردگي خيلي كمي را احساس مي كنند.

ما مطمئن نيستيم كه آن به چه علت عمل مي كند.

 

 

 

 

امر كم اثر تر و خيلي اساسي تر برش بخشي از مغز است ابتدا بر روي موجودات انساني توسط انتونيو ايگاز مونيز از دانشگاه مدرسه ي پزشكي ليسبون بكار برده شد؛

كسي كه برنده ي جايزه ي نوبل براي كار خود در سال 1949 گرديد.برش قسمتي از مغز تبديل به تكنيك توليد انبوه توسط والتر فريمن گرديد؛ كسي كه اولين برش قسمتي از مغز را در آمريكا در سال 1936 اجرانمود.

 

 

 

هياهوي اثرات رواني داروها

در سده 1800 ، اصول اساسي سيستم دستگاه عصبي به آرامي توسط افرادي چون گالواني در ايتاليا و هلمهولتز در آلمان حل مي شد . در اواخر سده 1800 ، زيست شناسان در حال بحث دركي از توضيحات بودند . به خصوص ، كاميلوگولجي (كه معتقد بود كه سيستم دستگاه عصبي يك وجود ساده است) يك تكنيك آلوده را ايجاد نمود كه باعث شد سانتياگو رامون واي كاجال اثبات كند كه سيستم دستگاه عصبي در واقع متشكل از ياخته هاي عصبي خاص مي باشد . با همديگر ، آن جايزه نوبل را در سال 1906 دريافت كردند .

 

 

 

 

 

زيست شناسي انگليسي آقاي چارلز شرينگتون قبلا نامگذاري نموده بود آنچه را كه رامون واي كاجال ديد : سيناپس (محل تماس دو عصب) . همچنين ، او جايزه نوبل را به خاطر كارش بر روي ياخته عصبي به همراه ادگار دوگلاس آدريان دريافت نمود .

در سال 1921 ، زيست شناسي آلماني اوتولئووي تصوير را با كشف استيل كولين و نظريه انتقال دهنده عصبي تكميل كرد . به خاطر اين كار ، او جايزه نوبل را دريافت كرد ، با مشاركت هنري هالت ديل . جالب توجه اينكه ، استيل كولين وابسته به تركيب سمي موسكارين است- عنصر سازنده و فعال از برخي از قارچ هايي كه برخي از اجداد اوليه ما خيلي دوست داشتند . در سال 1946 ، در سال 1946 ، زيست شناس ديگر ، ون ائولر ، نور اپي نفرين را كشف نمود . و ، در سال 1950 ، ائوجن روبرتز و جي ، آواپاراگابا را كشف نمودند .

 

 

 

 

 

 

 

در اوايل سده 1900 ، ما آغازهاي داروشناسي رواني را به عنوان علم پزشكي مي بينيم ، با استفاده از برمو و كلرال هيدرات به عنوان آرامبخش ها ، داروي مسكن در سال 1912 به عنوان اولين باربيتورات مجسم گرديد ، در نيمه دوم سده 1900، براساس مكانيزم هاي درك سيناپس (محل تماس دو عصب) ، پيشرفت در توسعه داروهاي رواني به خوبي پيش رفت ، براي مثال ....

در سال 1949 ، جان كيد ، يك روانپزشك استراليايي ، فهميد كه ليتيوم ، يك فلز سبك ، مي تواند جنبه ديوانه بحران ديوانگي را كاهش دهد .

 

 

 

در سال 1952 ، يك دكتر نيروي دريايي فرانسه ، هنري لابوريت ، فكر كرد يك تجويز داروي آرامبخش كه شمال كلرپرومازين مي باشد ، به عنوان ضد حادثه رواني يعني توازين چند سال بعد نتيجه شد .

 

 

 

 

ايميپرامين ، اولين داروي ضد افسردگي سه چرخه ، در آزمايشگاه هاي جيگي توسط ار . كوهن در اوايل دهه 1950 توسعه يافت ،در صورتيكه وي در حال تلاش براي يافتن يك داروي ضد هيستامين بهتر بود .

 

 

در اواخر دهه 1950 ، ناتان كلين استفاده از رزرپين را در دهه 1700 در هند مطالعه كرد ، و فهميد كه آن اثرات خيلي از بيماران رواني اش را كاهش داده است . متاسفانه ، اثرات جانبي ناتون كردن بودند .

 

 

 

در سال 1954 ، داروي مسكن مپروبامات ، يا بهتر اينكه معروف به ميلتون ،در دسترس بازار قرار گرفت . اساس شيميايي آن يك دهه قبل توسط فرانك برگر كشف شده بود ، در حاليكه او در حال تلاش براي كشف آنتي بيوتيك جديد بود . او يك جايگزين داروي مسكن را پيدا كرد .

داروي ضد افسردگي ايپرونيازيد (يك داروي ضد افسردگي مائوي) در سال 1956 توسط شركت داروسازي هوفمن- لاروچ براي بيماران مبتلا به سل توسعه يافت . آن به نظر رسيد كه به آنها كمي احساس بهتر مي دهد ! با اينكه آن مردود گرديد به علت اثرات جانبي ، ولي در ابتدا در سري هاي طولاني محرك ها بود .

 

 

 

لئو استرنباچ نيز براي هوفمن- لاروچ كار كرد ، و داروي مسكن واليوم (ديازپام) را در سال 1959  و ليبريوم را در سال بعدي كشف نمود- دو تا از مفيدترين داروهاي بكار رفته رواني تاكنون .

 

 

پيشرفت داروشناسي رواني بيشتر به منظور دانش افزايش يافته فعاليت ها در سطح سيناپس بود . جان ايكلس ، آلان ليود هودكين و اندريو فيلدينگ هوكسلي جايزه نوبل را در سال 1963 به خاطر كارشان در غشاء ياخته عصبي سهيم شدند . و در سال 1973 ، سولومون سيندر و كانديس پرت از جانز هوپكينز «مورفين داخلي» يا اندروفين را كشف كردند ، و نظريه «قفل و كليد» - مكانيزم اصلي داروهاي روانپزشكي – تاييد گرديد .

 

 

 

 

در سال 1974 ، دي تي . وانگ در آزمايشگاه هاي الي ليلي فلوكستين – پروزاك – و اثرات داروي ضد افسردگي را كشف نمود . آن توسط FDA در سال 1987 كشف نمود . اين ماده و ساير مواد مشابه آن- معروف به مانع شونده هاي انتخابي مجدد ، درك شده يا SSRI ها – به روش چشمگير مراقبت افراد را با افسردگي ، اختلال عقده اي ، اضطراب اجتماعي ، و ساير مشكلات را تغيير مي دهد

 

 

نوشته شده در تاريخ شنبه دوم آذر 1387 توسط MOHAMMAD |

 

 

يكي از مشكلاتي كه اغلب كودكان و نوجوانان تجربه اي از آن در ذهن دارند، احساس خجالت و كمرويي است. كمرويي به مفهوم احساس ناراحتي كردن از بودن در جمع است.

 

كودك خجالتي در موقعيت هاي ناآشنا و هنگام تعامل و گفت وگو با ديگران عصبي و مضطرب مي شود. يك كودك خجالتي، زماني كه تصور كند مورد توجه اطرافيانش قرار گرفته است، بي  نهايت ناراحت و پريشان مي شود. يك كودك خجالتي ترجيح مي دهد شاهد بازي كودكان ديگر باشد، ولي خود به بازي آنها نپيوندد.

 

بيشتر كودكان در شرايط مختلف قدري احساس خجالت و كمرويي مي كنند، اما كودكاني كه اين مشكل را به صورت حاد دارند، در تمام اوقات زندگي شان احساس خجالت و شرمساري مي كنند. اين احساس نه تنها مي تواند بر رشد اجتماعي كودك تاثيري منفي به جا گذارد، بلكه مي تواند موجب كاهش عملكرد تحصيلي و افت آموزش و يادگيري او شود.

 

احساس خجالت و كمرويي احساسي دوسويه است؛ احساسي است مركب از هيجان هايي مثل ترس و علاقه، تنش و رضايت، ميل و اضطراب. احساس خجالت موجب تند شدن ضربان قلب و بالارفتن فشار خون مي شود. با يك مشاهده ساده مي توان آثار خجالت و كمرويي را در چهره كودك تشخيص داد.

 

كودكان خجالتي روي شان را از ديگران بر مي گردانند، به پايين نگاه مي كنند و حركات و سخنان شان بسيار احتياط آميز است. صداي آنها حين گفت وگو خيلي آهسته، لرزان و مردد است.

 

همچنين كودكان خردسال ممكن است انگشت دست شان را بمكند، حركات محجوبانه از خود نشان دهند، لبخند بزنند و خودشان را به كناري بكشند.

 

به طور كلي، احساس خجالت و كمرويي با دو نوع رفتار قابل شناسايي است؛ ملاحظه كاري و دوري از اجتماع. كودكان زير دوسال، نسبت به افراد غريبه اي كه در اطراف خود مي بينند،  احساسي از دوري گزيدن و امتناع از روبه روشدن در خود دارند.

 

برخي از كودكان ۴ _ ۳ساله نيز ممكن است بازي هاي آرام و دور از جمع را - كه كمترين نيازي به تعاملات اجتماعي دارد - بر بازي هاي گروهي و جمعي ترجيح دهند.


علل خجالت و كمرويي در كودكان


برخي از علل كمرويي كودكان ممكن است ناشي از يك علت و يا آميزه اي از چند علت زير باشند:


ژنتيك : برخي تحقيقات نشان مي دهند كه ممكن است كمرويي و احساس خجالت ارثي باشد.


عوامل شخصيتي : نوزادان حساس و تحريك پذير ممكن است در آينده خجول و كمرو شوند.


رفتارهاي آموخته شده : كودكان از طريق مشاهده رفتار ديگران، شيوه تعامل با اجتماع را ياد مي گيرند. آنها بيشتر رفتارها و عكس العمل هاي والدين شان را الگو قرار مي دهند. والدين خجالتي و كمرو، كودكاني خجول بار مي آورند.


روابط خانوادگي : كودكاني كه روابط و ارتباطات خانوادگي _ اجتماعي كمي دارند، از حضور در اجتماعات امتناع مي ورزند. از طرف ديگر، والدين حمايت گر ممكن است با رفتارهاي افراط آميز خود،  ترس حضور در موقعيت هاي جديد را در دل فرزندان شان به وجود آورند.


فقدان تعاملات اجتماعي : كودكاني كه از جمع و اجتماع دور نگه داشته شده اند، ممكن است از بودن در بين سايرين احساس ناراحتي و فشار كنند. آنها فاقد مهارت هاي اجتماعي مطلوب هستند و چون نمي دانند در جمع چه بايد بكنند، لذا ترجيح مي دهند در گوشه اي تنها و ساكت بنشينند.


تجارب انتقاد آميز و ناگوار : كودكاني كه مرتب از سوي والدين و اعضاي خانواده شان مورد انتقاد، سرزنش و تمسخر قرار مي گيرند دچار ضعف، ناتواني، كمبود اعتماد به نفس و شرمساري مي شوند.


ترس از شكست : كودكاني كه دچار شكست هاي پي در پي شده اند، ممكن است از ترس شكست هاي بعدي، انزوا و دوري گزيدن از جمع را برگزينند.


توجه بيش از اندازه : والديني كه مرتب درباره گفته ها و نظرات ديگران راجع به كودك صحبت مي كنند، ممكن است ترس از ابراز وجود را در دل فرزندشان به وجود آورند. اين كودكان تصور مي كنند كه مدام زير ذره بين هستند و هر حرفي بزنند و هر كاري كه انجام بدهند، موشكافانه تجزيه و تحليل خواهد شد. به همين دليل ترجيح مي دهند، هيچ صحبتي نكنند.


كمرويي اختياري : برخي از كودكان به طور اختياري كمرويي را انتخاب مي كنند. اين گروه رفتارهاي خجالت آميز بيشتري نسبت به كودكاني كه وارد محيطي جديد مي شوند، از خود نشان مي دهند.


چرخه باطل كمرويي در كودكان


اگر كودكي در موقعيت اجتماعي احساس شرمساري و خجالت مي كند، ممكن است خودش را به دليل رفتار خجولانه اش سرزنش كند.

 

اين فرآيند مي تواند موجب خودآگاهي و خودداري بيشتر او از تعاملات اجتماعي شود و او را نسبت به شيوه عكس العمل هاي آينده اش حساس و آگاه كند. به تدريج اعتماد به نفس اين كودكان كم مي شود و اين كاهش موجب كمرويي بيشتر او در شرايط بعدي مي شود.

 

احساس كمرويي كودك چه زماني مشكل ساز است؟ بديهي است كودك هنگام ورود به محيطي جديد، ابتدا كمي احساس ناراحتي كند، ولي بعد از مدتي كه احساس آرامش مي كند مي تواند خود را در محيط باز يابد و با ديگران ارتباط برقرار كند.

 

هر چه تجربه كودكان از بودن در محافل و اجتماعات كمتر باشد، اين احساس در آنها پايدارتر است، و هر چه كودكان بيشتر در محيط هاي جمعي و گروهي باشند، شدت كمرويي آنها نيز كاهش خواهد يافت. كودكاني كه فاقد مهارت هاي اجتماعي هستند و يا خودپنداره ضعيف تري دارند، بيشتر احساس خجالت مي كنند.


علائم كمرويي در كودكان


كودك خجالتي ممكن است: از جمع سايرين دوري گزيند و تمايلي براي يادگيري مهارت هاي اجتماعي نشان ندهد، دوستان كمي داشته باشد، از شركت در محافلي كه تعاملات اجتماعي زيادي به همراه دارد (مثل اجراي نمايشنامه، خواندن سرود، نواختن موسيقي و...) امتناع كند، از تمام استعدادها و توانايي هايش از ترس اين كه مورد قضاوت و داوري قرار گيرد، استفاده نكند، احساس اضطراب شديد داشته باشد، علائم جسماني خاصي مثل لكنت زبان، بريده بريده حرف زدن و.... از خود نشان دهد.


شيوه هاي كمك به كودكان خجول


به منظور كمك به كودكان خجالتي مي توان از نكات زير بهره جست (هيسون و ترايست ،
۲۰۰۱):


۱ _ درك و پذيرش كامل كودك : حساس بودن نسبت به علايق و احساسات كودكان موجب نزديكي بيشتر والدين به فرزندشان مي شود. والدين با اين كار نه تنها به كودك نشان مي دهند كه برايش ارزش و احترام قائلند، بلكه اعتماد به نفس او را نيز تقويت مي كنند.


۲ _ پرورش عزت نفس : كودكان خجول و كمرو به احتمال زياد خودپنداره اي منفي از خود در ذهن دارند و احساس مي كنند كه مورد پذيرش هيچ كس نيستند. به همين دليل بهتر است روش هاي دوست  يابي كودك را تقويت نمود و او را تشويق كرد تا خود براي دوستي پيشقدم شود. سعي كنيد هرگاه كه كودك كار مثبت و ارزنده اي انجام مي دهد،  او را تشويق كنيد. پژوهش ها نشان مي دهند كودكاني كه احساس خوبي نسبت به خود دارند، كمتر دچار شرمساري و خجالت مي شوند.


۳ _ پرورش مهارت هاي اجتماعي : رفتارهاي اجتماعي كودك را تقويت كنيد. هوينگ پيشنهاد مي كند كه خوب است به اين گروه از كودكان جملات و عبارات مودبانه و اجتماعي مثل «مي توانم با شما بازي كنم ؟» و.... آموخته شود. همچنين اگر فرصتي پيش آمد،  اين كودكان را با كودكان كوچك تر از خودشان هم بازي كنيد، زيرا كودكان خجالتي هنگام بازي با كوچك ترها احساس خودابرازگري بيشتري دارند (فورمن و هارتاپ، ۱۹۷۹) بازي كردن با گروه هاي جديد همسالان نيز به آنان فرصت مي دهد كه احساس راحتي و موفقيت بيشتري در يافتن دوست هاي جديد بكنند.


۴ _ قرار دادن كودك خجالتي در موقعيت هاي جديد : كودك را به محيط هايي كه براي او آشنا نيست ببريد. اجازه دهيد كه با كودكان ديگر بازي كند. سعي كنيد امنيت او را از هر لحاظ تامين كنيد و آنچه را كه دوست دارد در دسترسش قرار دهيد.


۵ _ خجالتي بودن هميشه بد نيست : در نظر داشته باشيد، برخي از ويژگي هاي كودكان خجالتي مي تواند مثبت و پسنديده هم باشد، از جمله؛ كودك در كارهاي كلاسي و مدرسه اي خود موفق عمل مي كند، رفتاري عطوفت آميز و ملايم از خود نشان مي دهد، با دقت به گفته هاي ديگران گوش مي دهد،خوب مراقب اطراف خود است و با احتياط كار مي كند.علاوه بر آن گاه به نظر مي آيد كه كودك خجول از اين كه از سوي ديگران ناديده گرفته مي شود، چندان ناراحت نيست و هيچ كمبودي از اين بابت در خود حس نمي كند.


مداخلات و كمك هاي والدين


پدر و مادر بيش از آن كه تصور مي كنند، بر زندگي فرزندشان تاثير مي گذارند. به همين دليل توصيه مي شود:


۱ _ دقت كنيد لقب «خجالتي» به فرزندتان ندهيد. كودكان و (بزرگسالان) تمايل دارند صفت هايي را كه به آنها نسبت مي دهند، دروني سازند و همان گونه رفتار كنند. آنچه شما به فرزندتان مي گوييد، تاثير زيادي بر افكار و رفتار او دارد.


۲ _ اجازه ندهيد سايرين هم فرزندتان را خجالتي صدا كنند، زيرا كودكان ياد مي گيرند كه خودشان را از طريق چشم و يا كلمات ديگران ارزيابي كنند.


۳ _ هيچ گاه زماني كه فرزندتان دچار شرمساري و خجالت شده است، او را مورد انتقاد قرار ندهيد. سعي كنيد همواره او را درك كنيد، با او همدلي داشته باشيد و حمايت گر او باشيد.


۴ _ فرزندتان را تشويق كنيد تا درباره علت خجالت كشيدنش با شما صحبت كند.


۵ _ درباره دوران كودكي خودتان و زماني كه خجالت مي كشيده ايد، با فرزندتان صحبت كنيد و برايش شرح دهيد كه چگونه با اين احساس خود مقابله مي كرديد. از آن جايي كه بيشتر كودكان، والدين شان را كامل و بي  نقص مي دانند، ممكن است روش آنها را براي رويارويي با احساس شرمساري شان تحسين كنند و همان كارها را به كار بندند.


۶ _ سعي كنيد رفتارهاي اجتماعي خودتان را بررسي كنيد و الگوي خوبي از اعتماد به نفس براي فرزندتان باشيد.


۷ _ كودك را از قبل براي موقعيت جديد آماده سازيد. براي مثال اگر قرار است كودك به تولد دوستش برود، با او در اين باره صحبت كنيد. براي او شرح دهيد كه بچه ها به طور معمول در مهماني هاي تولد چه كار مي كنند.


۸ _ سعي كنيد كودك خجالتي را ابتدا با گروه هاي كم جمعيت رو به رو كنيد. در برخي موارد كه كودك به همراه يكي از افراد خانواده خود است، كمتر احساس شرمساري و خجالت مي كند.


۹ _ موقعيتي ايجاد كنيد تا كودكان ديگر جلب فرزندتان شوند. براي مثال هنگامي كه به پارك مي رويد، چند اسباب بازي و سرگرمي جالب با خود به همراه ببريد تا كودكان ديگر به دور شما و فرزندتان جمع و خواهان بازي با فرزندتان شوند.


۱۰ _ رفتارهاي اجتماعي كودك را تشويق كنيد. تلاش هاي فرزندتان را هنگامي كه سعي مي كند با احساس خجالت و شرمساري خود به مقابله برخيزد مورد تقدير و حمايت خود قرار دهيد.


۱۱ _ هدف هاي مقبول و دست يافتني براي فرزندتان در نظر بگيريد. سعي كنيد هدف هاي تان ساده باشند تا فرزندتان از رسيدن به آنها احساس اعتماد به نفس و سربلندي كند. براي مثال «سلام كردن» به سايرين _ اعم از كوچك و بزرگ _ به عنوان اولين گام.


۱۲ _ شرايط و موقعيت هاي جديد براي رويارو شدن فرزندتان با اجتماع فراهم آوريد. هدف، تغيير در شيوه رفتار كودك است. ابتدا با موقعيت هاي ساده تر و راحت تر، و به تدريج سخت تر و پيچيده تر. براي مثال، اگر كودك براي دوست شدن با كودك ديگر پيشقدم شد، به او جايزه بدهيد.


چه موقع كودك نياز به كمك دارد؟


احساس خجالت و كمرويي مي تواند هم براي والدين و هم براي خود كودك دردآور و ناراحت كننده باشد. سعي كنيد هيچ گاه به كودكي كه خجول و كمرو است، فشار نياوريد.

 

بيشتر كودكان خجول خودشان مي دانند كه خجالتي هستند و قدرت راحت بودن در جمع را ندارند. به همين دليل بهتر است والدين و اطرافيان كودك اين موضوع را زياد به رخ او نكشند. در عوض مي توانند وقتي كه كودك طبيعي رفتار مي كند، او را مورد حمايت و تشويق قرار دهند. در نظر داشته باشيد، هيچ كودكي از ابتدا خجالتي و كمرو نيست.

 

والدين و اطرافيان كودك هستند كه او را مي ترسانند، خجالتي مي كنند و به اين رويه مي كشانند. اگر احساس خجالت و كمرويي فرزندتان پايدار و جدي است، مي توانيد از رهنمود ها و هدايت هاي روانشناسان و مشاوران كودك بهره گيريد. مواردي كه آنها توصيه مي كنند عبارتند از:


- كنترل استرس و فشار رواني


- روش هاي آرام سازي عضلاني

 

- جلسات مشاوره


- آموزش مهارت هاي اجتماعي

نشانه های خجالت

1-       تنگی نفس

2-       خشک شدن بزاق دهان

3-       سفت شدن عضلات بدن

4-       سرخ شدن یا رنگ پریدگی

            حدیث ار کند با تو از شرم گردد

            دو رخسار او چون گل ارغوانی  (فرخی)

5-       خشم از خود

6-       تشدید ضربان قلب

7-       بی تصمیمی و افسردگی

8-       بریده بریده سخن گفتن

      و ...

علت خجالت کشیدن:

1-       احساس حقارت

2-       عزت نفس پایین

3-       عدم انطباق خود با محیط

4-       احساس نا امنی و عدم اعتماد

5-       احساس خود کم بینی

6-       دلایل ژنتیکی و ارثی

                                                روش های مقابله با خجالت:

1-عقاید و باورهای غلط را تصحیح کنیم

2- خود آگاهی، هنگامی که ما توانایی های خود را شناخته و تصویر خود واقع بینانه ای نسبت خود داشته باشیم نقاط قوت خود را شناخته و همچنین نقاط ضعف خود را می شناسیم و در جهت تقویت و جبران آنها می کوشیم

3-  نان به نرخ روز خوردن و در حال زندگی کردن ،

4- تلقین به عنوان آخرین راه حل

كمرویی چگونه بر افراد تأثیر می گذارد

كمرویی پیوستار روانی گسترده ای را در بر می گیرد : می تواند از احساس عدم كفایت در حضور دیگران تا حوادث آسیب زای ناشی از اضطراب -  كه كاملاً زندگی یك فرد را ویران می كند -  را در برگیرد. به نظر می رسد كمرو بودن اسلوب ترجیحی برخی افراد در زندگی است ؛ اما برای دیگران به منزله ی محكومیت تحمیلی زندگی بدون احتمال وجود عفو می باشد.

در انتهای این پیوستار افرادی قرار دارند كه با كتاب خواندن ، فكر كردن و كاركردن با اشیاء یا حضور در طبیعت ، احساس راحتی بیشتری می كنند تا معاشرت با افراد دیگر. نویسندگان ، دانشمندان ، مخترعین ، جنگلبانان و مكتشفین احتمالاً شیوه ای از زندگی را برگزیده اند كه آنان را قادر می سازد بیشتر وقت خود را در دنیایی بگذرانند كه انسانها فقط به طور پراكنده در آن حضور دارند. آنان بسیار درون گرا هستند و همراهی با دیگران در مقایسه با نیاز آنان به تنهایی و داشتن خلوت ، جذابیت محدودی دارد.

در حقیقت امروزه افراد بسیاری جذابیت زندگی تنها در جزیره ای دور افتاده را دوباره در می یابند . اما حتی در درجاتی از این بخش كوچك از پیوستار كمرویی ، افرادی جای گرفته اند كه می توانند به آسانی هر زمان كه لازم باشد با دیگران ارتباط برقرار كنند ؛ یا افرادی كه به دلیل عدم توانایی در پیشبرد یك گفتگوی ساده ، كنش متقابل را دشوار می یابند می توانند گروهی از مردم را مخاطب قرار دهند یا یك میهمانی رسمی را در كمال آرامش برگزار كنند.

 

طیف میانی پیوستار كمرویی شامل بخش اعظم افراد كمرو است ،  یعنی كسانی كه در موقعیت های مشخص با افراد خاصی احساس بی كفایتی و ترس می كنند. ناراحتی آنان آنقدر شدید است كه به زندگی اجتماعی آنان آسیب وارد شده و عملكرد آنان مختل می گردد، و ابراز این مطلب كه چه فكر می كنند و دوست دارند چه كار كنند را دشوار یا غیر ممكن می سازد.

از آنجا كه منبع واحدی از كمرویی – ترس از مردم – موجب بروز واكنش های مختلف می شود ، رفتار بیرونی یك فرد همیشه شاخص قابل اطمینانی برای تعیین میزان كمرویی واقعی او به شمار نمی رود. كمرویی همیشه بر طرز رفتار ما تأثیر می گذارد اما لزوماً این تأثیر گذاری آشكار یا مستقیم نیست. در نهایت می توان گفت اگر شما فكر می كنید خجالتی هستید پس هستید ، بدون در نظر گرفتن این كه در انظار چگونه رفتار می كنید.

افرادی كه در پیوستار كمرویی در طیف میانی قرار دارند عموماً به خاطر عدم تسلط بر مهارت های اجتماعی و یا فقدان اعتماد به نفس ، كمرو هستند . برخی افراد بر مهارت های اجتماعی لازم جهت تداوم بخشیدن به حركت نرم و روان ماشین ارتباطات بشری تسلط ندارند. آنان نمی دانند كه یك گفتگو را چگونه آغاز كنند یا در كلاس درس چگونه از سخنران بخواهند كه بلندتر صحبت كند . بقیه هم برای انجام كاری كه می دانند صحیح است اطمینان لازم را ندارند.

در انتهای پیوستار كمرویی افرادی قرار دارند كه ترس آنان از افراد دیگر هیچ حد و مرزی نمی شناسد : افراد مطلقاً كمرو. این افراد هر زمان كه برای انجام كاری در حضور مردم صدا زده می شود بینهایت می ترسند و به قدری به واسطه اضطراب پدید آمده احساس ناامیدی می كنند كه تنها راه را فرار و پنهان شدن می یابند. این پیامد حاكی از عدم صلاحیت ، كه در افراد بی نهایت كمرو پدید می آید به افراد جوان یا دانش آموزان محدود نمی گردد ، و حتی بر اثر مرور زمان نیز ناپدید نمی گردد.

در بدترین حالت ، كمرویی می تواند به روان رنجوری حاد مبدل گردد، یك بیماری ذهنی كه می تواند موجب افسردگی شده و حتی در نهایت تأثیر بسیاری در اقدام به خودكشی داشته باشد.

علایم جسمانی كمرویی

 

افراد كمرو در سطح فیزیولوژیك نشانه های زیر را گزارش داده اند: نبض تند می زند ، قلب به شدت می تپد ، فرد به میزان قابل توجهی عرق می ریزد و در معده حالت التهاب و دلشوره فرد را آرام نمی گذارد. جالب توجه است كه همه ی ما این واكنش های جسمانی را با احساسی بسیار قوی تجربه كرده ایم ، حتی اگر در آن لحظه عصبانی ، هراسان ، تحریك شده یا خشنود باشیم. بدن ما در تمایز میان این احساسات ماهیتاً متفاوت كمك زیادی به ما نمی كند. اگر ما مجبور به اتكا بر نشانه های جسمانی بودیم هیچ گاه نمی دانستیم چه موقع بگوییم " بله " یا " خیر" ، آیا دوست باشیم یا بجنگیم. یكی از علایم جسمانی كه افراد خجالتی نمی توانند پنهان كنند و بخشی از انگیختگی عمومی نیست، سرخ شدن است.

برای اكثر ما مواقعی پیش آمده است كه از شرم سرخ شده ایم و یا احساس تپش قلب و دلشوره كرده ایم .  افراد غیر كمرو این واكنش ها را به عنوان ناراحتی مختصر می پذیرند و به جوانب مثبت آنچه بعداً اتفاق می افتد می نگرند ، داشتن یك گفتگوی خوب با یك رهبر مذهبی – اجتماعی یا گرفتن نشانی صحیح از یك پلیس خارجی. اما افراد كمرو فكر خود را بر این نشانه های جسمانی متمركز می كنند. در واقع گاهی اوقات حتی قبل از وارد شدن به موقعیتی كه ممكن است در آنان احساس كمرویی ایجاد نماید ، دچار كمرویی می شوند. آنان ابتدا علایم را تجربه می كنند و فقط به مصیبت می اندیشند: تصمیم می گیرند از ملاقات با رهبر مذهبی – اجتماعی یا شركت در تور پاریس پرهیز كنند.

 

دستپاچگی

معمولاً سرخ شدن با احساس دستپاچگی همراه می شود، احساس كوتاه مدت و شدید ناشی از دست دادن عزت نفس كه همه ی ما گاهی بدان دچار می شویم. زمانی كه به طور ناگهانی یك نورافكن عمومی برروی یك رخداد خصوصی زندگی ما پرتو می افكند مضطرب می شویم . گاهی اوقات وقتی كسی ، چیزی درباره ی ما به فرد دیگری ابراز می دارد این حالت پدید می آید. همچنین تحسین دور از انتظار معمولاً افراد باشرم و حیا را نیز دستپاچه می كند. در مواقع دیگر وقتی در حین انجام عملی مخفیانه مچ ما گرفته می شود دستپاچه می شویم. سرك كشیدن داخل یك ماشین پارك شده ، انگشت در بینی كردن ، مرتب كردن لباس شخصی .  دیگر این كه وقتی درمی یابیم دیگران عدم صلاحیت ما را دریافته و به زودی متوجه خواهند شد و آن را تأیید نخواهند كرد نیز دستپاچه می شویم.

این موارد شش روش حفظ ظاهر را شناسایی كرده است:

1 – با حالتی دفاعی موضوع را عوض كنید : " چقدر دیگر طول می كشد؟ من قرار ملاقات دارم."

2 – در نحوه ی اجرای برنامه بهانه ای بیایید " نورچراغهای فلورسنت تمركز فكر مرا برهم می زند."

3 – خصوصیات خوب دیگر را به نمایش در آورید : " تنیس ورزش مطلوب من نیست ، شطرنج بازی كنیم."

4 – كاری كه نمی توانید انجام دهید را كنار بگذارید : " وقتی چنگال در دسترس است ، استفاده از چوب برای غذا خوردن وقت تلف كردن است ."

5 – نفی شكست:" هیچ كس دیگر هم نمی توانست او را راضی كند."

6 – تلاش برای كسب اطمینان : " امیدوارم شما را خیلی گیج نكرده باشم ، كرده ام ؟ "

احتمالاً افراد كمرو به دلیل پایین بودن سطح عزت نفس خود از روش های منحرف كننده ی حفظ ظاهر استفاده نمی كنند. برعكس از هر موقعیتی كه به طور بالقوه موجب بروز دستپاچگی می شود دوری می جویند، و بدین ترتیب هرچه بیشتر خود را از سایرین منزوی نموده و به جای  آن فكر خود را بر كمبودهای خویش متمركز می سازند.

بعضی از افراد می گویند كه حتی در تنهایی نیز احساس كمرویی می كنند. آنان هنگام تفكر درباره ی یك خطای گذشته ، سرخ شده و احساس دستپاچگی می كنند. یا به خاطر شركت در یك برنامه ی اجتماعی قریب الوقوع گرفتار اضطراب می گردند. با هجوم افكار مربوط به گذشته و آینده ، كمرویی حتی در لحظات تنهایی نیز مزاحم ماست .

خودآگاهی

 

كمرویی در عمل باعث می شود كه فرد به خود كم بها دهد و از این رو فرد كمرو افكار ، احساسات و اعمال بسیاری را كه به طور مرتب تهدید به ظاهر شدن می كنند را سركوب می كند. افراد كمرو واقعآً در این دنیای درونی فكری زندگی می كنند. در حالی كه سكوت فرد كمرو وی را در اجتماعی ساكن جلوه گر می سازد اما در درون وی در بزرگراههای افكارش با تصادم احساسات و راه بندانهای پرسر و صدای ایجاد شده توسط خواسته های سركوب شده ،  جنجالی برپاست. مهمترین صفت مشخصه ی فرد كمرو ، خودآگاهی بیش از اندازه ی وی  می باشد. خودآگاهی ، " در تماس دائم با شخص خود بودن " و خویشتن نگری در بسیاری از نظریات مربوط به شخصیت سالم نقش مركزی داشته و در چندین روش درمان رایج ، از اهداف كار به شمار می آیند. گرایش مشابهی به سوی خودكاوی و ارزیابی افكار و احساسات فرد ، هنگامی كه به وسواس مبدل شود، علائم اختلال روانی را نشان می دهد. بیشتر اوقات افراد كمرو تا این حد جلو می روند.

بیش از 85 درصد كل افرادی كه خود را كمرو می دانند می گویند كه ذهنشان به شدت به خودشان مشغول است. این خودآگاهی دارای ابعاد عمومی و خصوصی می باشد.

خودآگاهی عمومی

 

خودآگاهی عمومی در توجه به تأثیر خود بر دیگران انعكاس می یابد: " درباره ی من چه فكر می كنند؟" ، " چه تأثیری روی آنها می گذارم؟" ، آیا من را دوست دارند؟" ، چگونه می توانم از علاقه ی آنها اطمینان حاصل كنم ؟" اگر شما از نوع افرادی هستید كه دارای خودآگاهی عمومی می باشند ، می باید با صدای بلند به بیشتر این موضوعات پاسخ مثبت دهید:

·اسلوبی كه برای انجام كارها در پیش می گیرم برایم مهم هستند.

·روش معرفی خودم به دیگران برایم مهم است.

·درباره ی وضع ظاهری خودم حساسیت دارم.

·معمولاً نگران به جای گذاردن یك تصور خوب از خودم هستم.

·یكی از آخرین كارهایی كه قبل از ترك خانه انجام می دهم، نگاه كردن در آینه است.

·طرز تفكر دیگران درباره ی من برایم حائز اهمیت است.

·معمولاً از وضعیت ظاهری خودم آگاهی دارم.

 

 

خودآگاهی خصوصی

 

فكری است كه به درون فرد متوجه شده است و نه فقط فرایند برگرداندن توجه فرد به درون خویش می باشد بلكه مضمون منفی تمركز خودمحور گونه را در خود دارد : " من بی لیاقت هستم"، " من زشت هستم " ، " من بی ارزش هستم ". هر فكری ، برای تحقیق زیر یك میكروسكوپ قوی تحلیل گر بسیار مناسب است.

این تحلیل روانی با آنچه توسط زیگموند فروید انجام پذیرفته است قابل قیاس می باشد- با یك استثنا. فروید بر آن بود كه منشأ آن افكار و خواسته ها را بیابد و بدون سردرگمی معنای آن را كشف كند. هدف این خودجویی آن بود كه فرد را برای عمل كردن از قید آن حصار غیر منطقی رها سازد و به او كمك كند با هر دو نوع تكانه های نرم و خشن بیشتر همراه گردد. اگر شما در زمره ی افراد دارای خودآگاهی خصوصی می باشید ، به تمامی یا اكثر موضوعات زیر پاسخ مثبت خواهید داد:

·همیشه سعی می كنم خودم را ارزیابی كنم.

·به طور كلی ، نسبت به خودم خیلی آگاه هستم.

·درباره ی خودم خیلی فكر می كنم .

·معمولاً موضوع رؤیاهای خودم هستم .

·همیشه مشغول موشكافی خودم هستم.

·عموماً به احساسات درونی خودم توجه می كنم.

·دائماٌ انگیزه های خودم را بررسی می كنم .

·گاهی اوقات این احساس را دارم كه درمشاهده ی خودم اشتباهی وجود دارد.

·نسبت به تغییراتی كه در حالاتم پدید می آید هشیار هستم.

·وقتی مشغول كاركردن بر روی مشكلی هستم ، از روش تفكرم آگاهی دارم .

این تمایز میان دو نوع خودآگاهی می تواند تا كمرویی ادامه یابد . تحقیقات پُل پیلكونیس دو گروه كلی از افراد كمرو را معرفی كرده است: كسانی كه در حضور جمع كمرو هستند و كسانی كه در خلوت خویش كمرو هستند. گروه اول بیشتر نگران هستند كه  مبادا رفتار بدی داشته باشند ، اما گروه دیگر نگران احساسات بد خود هستند.

اضطراب افرادی كه از نظر عمومی كمرو هستند بیشتر از رفتار ناشیانه و عدم موفقیت در پاسخگویی مناسب به موقعیت های مختلف اجتماعی سرچشمه می گیرد. نگرانی آنان نسبت به عملكرد نامناسب احتمالی خویش از طریق اخذ نمرات بالا در مقیاس خودآگاهی عمومی نشان داده شده است. برای افرادی كه در خلوت خویش كمرو هستند، آنچه فرد انجام می دهد نسبت به احساسات ذهنی حاكی از ترس و ناراحتی از آشكارشدن كمبودهایشان در مرتبه ی دوم قرار دارد. همان طور كه انتظار می رفت ، این اعضای باشگاه خصوصی در مقیاس كلی خودآگاهی مانند مقیاس خودآگاهی خصوصی ، نمره ی بالایی كسب كرده اند.

 

نویسنده:محمودحیدری
نوشته شده در تاريخ شنبه دوم آذر 1387 توسط MOHAMMAD |

 

مهاجرت عبارت‌است از جابه‌جایی مردم از مکانی به مکانی دیگر به منظور کار یا زندگی. مردم معمولاً به دلیل دور شدن از شرایط یا عوامل نامساعد دورکننده‌ای مانند فقر، کمبود غذا، بلایای طبیعی، جنگ، بیکاری و کمبود امنیت مهاجرت می‌کنند. دلیل دوم می‌تواند شرایط و عوامل مساعد جذب کننده مانند امکانات بهداشتی بیشتر، آموزش بهتر، درآمد بیشتر و مسکن بهتر در مقصد مهاجرت باشد.

اگرچه مهاجرت بشر برای مدت صدها هزار سال وجود داشته ودارد، "مهاجرت" در مفهوم مدرن به حرکت و کوچ افراد از یک ملیت- کشور به کشور دیگر ، که در آنجا شهروند نیستند ، محسوب می شود. مهاجرت بطور ضمنی به اقامت درازمدت با مهاجرت اطلاق می شود توریستها و بازدید کنندگان موقتی و کوتاه مدت به عنوان مهاجرت شناخته نمی شوند. اما با وجود این، مهاجرت فصلی کارگران و نیروی کار ( بطور نمونه برای مدت کمتر از یک سال ) اغلب به عنوان شکلی از مهاجرت بحساب می آیند. میزان جانی مهاجرت ، درشرایط کامل بالا ولی در شرایط مرتبط پایین است.بر طبق آمار تخمینی سازمان ملل متحد در حدود 190 میلیون مهاجر بین المللی در سال 2005 وجود داشته است، که 3% از کل جمعیت دنیا را شامل می شود. 97% بقیه جمعیت دنیا در کشورها ومحلهایی زندگی می کنند که به دنیا آمده اند یا بطور خانوادگی زندگی کرده اند.

عقاید جدید در مورد مهاجرت به توسعه و پیشرفت مربوط می شود، مخصوصا در قرن نوزدهم میلادی به ملیت ها و کشورهایی با معیارهای مشخص شهروندی پاسپورت وکنترل دائم و مسمتر مرزها وحدود و قانون ملیت وجود داشته است.شهروندی و تابعیت یک کشور- ملیت به یک نفر خارجی و بیگانه حق اقامت در آن کشور و منطقه می داد ، ولی اقامت بخاطر مهاجرت منوط به شرایط بود که توسط قانون مهاجرت تعیین می شود. مهاجرت بدون تایید رسمی می تواند طبق این قوانین یک خلاف تلقی بشود، و حتی اگر آن به عنوان خلاف تعریف نشود ، دولتها معمولا برای مهاجرت غیر قانونی بازداشت و حبس تعیین می کنند. این ملیت ها- کشورها همچنین مهاجرت را یک مورد سیاسی ، با تعریف وطن و تابعیت اصلی یک ملت را که به عنتوان میراث شراکتی نژادی و/ یا فرهنگی اصلی بشمار می آید ، در بیشتر موارد مهاجرت شرایط نژادی و فرهنگی مختلفی ÷یدا می کند. این مسئله باعث تنش های اجتماعی ترس و واهمه از خارجی و برخورد و مقابله با هویت ملی وبومی ، در بسیاری از کشورهای توسعه یافته به حساب می آید.

آمارهای جهانی مهاجرت

آمارهای مهاجرت به افرادی اشاره می کند که از یک کشور به به کشور دیگری ، برای مثال ، مهاجران نسل اول، مهاجرت کرده اند. در موارد غیر رسمی ، اصطلاحاتی مانند ، "مهاجر"، یا "خارجی" اغلب برای نشان دادن ویژگیهای نژادی و قومی اقلیتهای مهاجران، بدون توجه به محل تولد یا شهروندی آنها استفاده می شود.

برطبق "گزارش منشیگری عمومی سازمان مهاجرت بین المللی و توسعه" بیشتر مهاجران بین المللی در کشورهای توسعه یافته دارای درآمد بالا یعنی در حدود 91 میلیون در سال 2005 می باشند. کشورهایی که درآمد کم یا کمتر از حد متوسط را دارند ، دارای 51 میلیون مهاجر بین المللی می باشند. تعداد کل مهاجران بین المللی در ایالات متحده امریکا در بیشترین حد آن ، یعنی 39 میلیون نفر است . بالاترین درصد مهاجران در نیروی کار و کارگران در کشورهای حوزه خلیج فارس محاسبه شده که 90% در امارات متحده عربی، 86% در قطر، 82% در کویت، 64% در عمان که این جریان مهاجرت فقط از کشورهای فقیر به کشورهای ثروتمند نمی باشد: در حدود یک سوم مهاجران بین المللی از یک کشور توسعه یافته به کشور دیگری مهاجرت می کنند. در اروپا ، فقط لوکزامبورگاین میزان را با 45% نیروی کار خارجی دارد. در کشور سویس، 22% از نیروی کار از خارجیان تشکیل می شود ، اما در کشورهای دیگر اروپایی ، کمتر از 10% خارجی هستند"(کلمه خارجی معادل کلمه مهاجر نیست). در 41 کشور ، بیش از یک پنجم جمعیت از مهاجران خارجی تشکیل شده است.

انواع مهاجرت

مهاجرت خارجی، بین کشورها صورت می‌گیرد و مهاجران از کشوری به کشور دیگر مهاجرت می‌کنند در حالی که مهاجرت داخلی جابه‌جایی بین نواحی داخلی یک کشور است. حرکت‌ روزانه مردم از حومه‌ها و شهرک‌های اطراف به داخل شهر‌های بزرگ به منظور رفتن به محل کار یا استفاده از خدمات داخل شهرها، نوعی مهاجرت داخلی است که به آن مهاجرت روزانه گفته می‌شود.در این نوع مهاجرت مردم در شب به محل سکونت خود بازمی‌گردند. حرکت کوچ‌نشینان و جابه‌جایی کارگران از شهرها به روستاها در فصل میوه‌چینی، نوع دیگری از مهاجرت داخلی است که به آن مهاجرت فصلی می‌گویند.

پناهندگی نوعی از مهاجرت خارجی است که عوامل دافعه در مبدا؛مردم را مجبور به نقل مکان می کند. به عنوان نمونه،تشکیل دولت اسرائیل زمینه ساز پناهندگی بسیاری از فلسطینی ها به اردن، مصر، سوریه و لبنان شد. حمله شوروی به افغانستان و جنگ‌های داخلی در آن کشور، باعث پناهندگی افغان‌ها به ایران و پاکستان گردید. خشک‌سالی، قحطی و جنگ های داخلی باعث پناهندگی سکنه اتیوپی به کشورهای مجاور شد.

برخی مهاجرت‌های خارجی با هدف دستیابی به منابع طبیعی و ثروت و یا دستمزد و رفاه بیشتر انجام می‌پذیرد که به آن مهاجرت اختیاری گفته می‌شود.در این گونه مهاجرت‌ها کشور مبدا دچار مشکلات اقتصادی است. به عنوان نمونه مهاجرت اروپاییان به آمریکا، استرالیا، کانادا و آفریقا در قرن نوزدهم یک مهاجرت اختیاری است. مهاجرت کارگران ترکیه به آلمان غربی پس از جنگ جهانی دوم، و مهاجرت مردم اتریش، مجارستان،یوگسلاویبه آلمان پس از سال ۱۹۸۹ نیز مهاجرت‌های اختیاری هستند.

کشورهای مهاجرپذیر نیز از نیروی کار مهاجران نفع می‌برند. بسیاری از کشورهای صنعتی برای گردش اقتصاد خود به نیروی کار ارزان مهاجرین نیاز دارند. مهاجران به ویژه در بخش‌های کشاورزی، ساختمان، رستوران‌داری و هتل‌داری، مراقبت از سالمندان، نظافت و خدمتکاری منازل مشغول به کار هستند. حتی در درون اتحادیه اروپا نیز انجام کار محدودیت‌های اقامتی برای بعضی از کشورها دارد و این امر رسماً به مهاجرت و کار غیرقانونی دامن می‌زند. در واقع در بحث‌های مربوط به مهاجرت غالباً چنین جلوه داده می‌شود که مهاجرین خود را به زور به جوامع مرفه‌تر تحمیل می‌کنند. در این میان نه تنها به علل مهاجرت، که ریشه‌ی بسیاری از آنان، مناسبات اقتصادی جهانی است، اشاره نمی‌شود، بلکه در مورد منافع سرشاری که از راه مهاجرت قانونی و غیرقانونی نصیب سوداگران می‌گردد نیز سکوت می‌شود. [۱]

آثار مهاجرت

طبق برآورد سازمان‌های مدافع حقوق بشر، سالانه بین ۶۰۰ هزار تا ۸۰۰ هزار انسان توسط قاچاقچیان از مرزها عبور داده شده و به فروش می‌رسند که ۸۰ درصد از این افراد دختران و زنان هستند. بسیاری از این افراد به کارهای سیاه و غیرقانونی واداشته می‌شوند، و مورد استثمار و بدرفتاری قرار می‌گیرند.[۲]

در وضع قوانین مربوط به مهاجرین، به جای پذیرفتن آنان به عنوان شهروندان جامعه، کنترل آنان به عنوان حاشیه‌نشینان جامعه مد نظر قرار می‌گیرد. به این ترتیب مهاجرین آخرین حلقه‌های زنجیر سلطه‌ی قدرتمندان را با هستی خود تنیده می‌بینند و زنان مهاجر رنگ جنسیتی را در شمایل این زنجیر باز می‌شناسند.[۳]

مهاجرت و زنان

اگرچه زنان نیز مانند مردان، به دلایل مختلفی از جمله دلایل سیاسی، وجود جنگ و یا فرار از فقر و گرسنگی مهاجرت می‌کنند، اما تعداد زیادی از زنان مهاجر هم از نظر اقتصادی به مردان وابسته هستند، و هم قوانین مهاجرت، اقامت آنان را به زندگی با مردان منوط می‌سازد. زنانی که به عنوان همسر، به مردی که ساکن یکی از کشورهای عضو اتحادیه اروپا است ملحق می‌شود، اجازه‌ی اقامت‌اش در صورت جدایی از شوهر لغو می‌شود. به این ترتیب خطر استثمار جنسی و اقتصادی زنان مهاجر به طرز چشمگیری وجود دارد و این زنان در معرض انواع و اقسام تعرضات قرار دارند.[۴]

طبق آمار رسمی تعداد زنان مهاجر که در درون مرزهای کشورهای اتحادیه اروپا به کارهای غیرقانونی اشتغال دارند، ۴۴ درصد و آمار زنان بیکار ۱۹ درصد کل زنان مهاجر در این کشورها است. به این ترتیب زنان مهاجر در درون خانواده به علت وابستگی اقامتی به مرد استثمار میشوند، در محیط کار از کمی دستمزد و شرایط دشوار کاری در رنج‌اند، و در جامعه به عنوان زن مهاجر در مقابل سیاست‌ها و اعمال خشونت‌آمیز نژادپرستانه قرار دارند.[۵]

علل مهاجرت

تئوریهای سنتی مهاجرت بین موارد "عوامل رانده شدن" و عوامل جذب وکشش" تفاوت و تمایز قائل می شوند که عوامل راندن و رانده شدن در وهله اول به تحریک و انگیزش افراد برای مهاجرت از کشور مبدا باعث می شود. این موارد مانند مهاجرت اقتصادی یا کاری ( معمولا مهاجرت نیروی کار)، تفاوتهایی در میزان و سطح دستمزدها عوامل مهم و تعیین کننده هستند. افراد فقیر از کشورهای کمتر توسعه یافته یا در حال رشد "می توانند" استانداردهای بالای زندگی در کشورهای توسعه یافته بیش از کشور اصلی خود داشته باشند.فرار از فقر و نداری یک عامل سنتی رانده شدن، فراهم وموجود بودن استخدام |شغل به عامل جذب کنندگی و کشش مربوط می شود. مهاجران می خواهند که مبالغی به افراد خانواده و فامبل خود بفرستند. بلایای طبیعی می تواند جریان مهاجرت ناشی از فقر ونداری را شدت بخشد. این نوع از مهاجرت ممکن است در کشور مقصد مهاجرت غیرقانونیباشد ( مهاجرت از این نوع می تواند در بعضی از کشورها غیرقانونی تلقی شود ولی یک مورد خلاف نمی باشد).

مهاجرت و مهاجرت به کشورهای دیگر بعضی وقتها در شکل کنترات و قرارداد استخدام می باشد: کارمندان اتحادیه های چند ملیتی ، بین المللی تشکیلات غیر دولتی و سرویسهای دیپلماتیک می توانند در مناطق و کشورهای فرادریایی کار کنند. آنها اغلب به عنوان "افراد مقیم خارج" ملاحضه می شوند و شرایط آنها برای استخدام همانند یا بهتر از افراد بومی است که در کشور میزبان برای کار(برای کار مشابه) درخواست می کنند.

برای بعضی از مهاجران، آموزش یک عامل جذب و کشش اولیه ( توجه کنید که دانشجویان با ویزای محدود ]اغلب به عنوان مهاجر ان تعریف نمی شوند.مهاجران)بازنشستهاز کشورهای ثروتمند به کشورهای با هزینه های پایین با آب وهوایبهتر ومناسب تر ، نیز نوع جدیدی از مهاجرت بین المللی است. یک مثال از مهاجرت به شهروندان بازنشسته بریتانیایی| انگلیسی به اسپانیا است. بعضی از مهاجران علائق خود را به اقامت در کشوری با دلایل مربوط به فرهنگ یا بهداشت تعیین می کنند ، که افراد جوان از کشورهای توسعه یافته و پیشرفته برای ابراز علایق و عقاید خود و بیان آنها در مقابل موسسات یا بخاطر احتیاجات و نیازهای خود مستقیما به محیط های فرهنگی دیگر مهاجرت می کنند.

عوامل راندن غیر اقتصادی شاملتعقیب (مسائل مذهبی یا موارد دیگر)، گاهی سوء استفاده،زورگویی و ارعاب،تصفیه نژادی و حتی قتل عام بخاطرافرادگرایی و رادیکالیسم و در خطر بودن افراد غیر نظامی در حین جنگ، حرکتهای سیاسی که بطور سنتی هجوم پناهندگان رابرای فرار از دیکتاتوریسم برای مثال می باشند.

بعضی مهاجرت ها بخاطر دلایل شخصی هست ، براساس روابط بین اشخاص| روابط فیمابین( برای مثال بودن با خانواده یا رسیدن به شخص مورد علاقه ). در موارد کمی ، یک نفر به کشور جدیدی در فرم انتقال وطن پرستی دوری و فرار از دادگاه کیفری( برای مثال اجتناب از بازداشت که (یک مورد منفی) برای حرکت و اقدام شخصی است.

موانع مهاجرت

موانع مهاجرت فقط مسائل قانونی نیستند بلکه موارد طبیعی هم خیلی نیرومند هستند. مهاجران هنگام ترک کشورشان باید خیلی چیزهای مورد علاقه را از قبیل : خانواده، دوستان، شبکه حمایتی، و فرهنگ خود راهم ترک گویند.آنها همچنین باید دارایی های خود را به مقدار زیاد به پول نقد تبدیل کنند که خرج مسافرت ومهاجرت خود را تامین کنند. وقتی که آنها به کشور جدید می رسند با خیلی چیزهای غیرمطمئن و پیش بینی نشده مانند پیدا کردن کار، محلی برای زندگی کردن، قوانین جدید، الگوهای فرهنگی جدید ، مسائل مربوط به لهجه زبانی، احتمالا راشیسم و نژادگرایی و سایر رفتارهای مخالف خود و خانواده خود مواجه می شوند. این موانع مهاجرت بین المللی را محدود می کنند ، سناریوهایی در مورد مهاجرت جمعیت به "به صورت انبوه" به قاره های دیگر ، ایجاد و افزایش مشکلات جمعیت انبوه ، و مشکلاتی ایجاد شده توسط آنها برای سرویس ها و ساختار داخلی جامعه جدید و این محدودیتهای اسکان و ناتورالیسم موانعی در سر راه مهاجرت بیشتر می باشند.. .

 

تفاوت برداشتها و انتظارات از مهاجرت

مهاجرت یک مورد سیاسی ودر بعضی از کشورها یک مورد مهم و عمده سیاسی هم هست. مخالفت با مهاجرت عموما بیشتر از حمایت از آن مرسوم است، اما آن با بعضی از علائق اقتصادی و مالی تحت تاثیر قرار می گیرد.

دو بحث ومورد ارائه شده در مورد حمایت از مهاجرت موارد اقتصادی هستند که معمولا مربوط به تامین نیروی کار ، ومورد بحث فرهنگی تقاضا برای ارزش گذاری به ترکیب فرهنگی است. چهار موضوع ومفهوم ضد مهاجرت ساده هستند. وواهمه از خارجیان موارد اقتصادی (هزینه های مهاجرت و رقابت نیروی کار در بازار) موارد محیطی ( مشکلات رشد جمعیت) و (مخصوصا در اروپا) مشکلات هویت ملی و طبیعت ملیت-کشور به نوبه خود می باشند.

حمایت برای مرزهای 100% باز فقط مخصوص عده بسیار کمی است. بعضی از بازارهای آزاد آزادی و لیبرالیستها عقیده دارند که مهاجرت آزاد | آزاد نیروی کار بایستی هیچ محدو.دیتی در مهاجرت نداشته باشد، چون در طولانی مدت عقیده جدید جهانی شدن را تقویت می کند. همچنین گروههایی وجود دارند که مخالف کنترل مرزها به دلایل ایدئولوژیکی و زمینه های بشردوستانه هستند- آنها باور دارند که مردم کشورهای فقیر باید بتوانند به کشورهای ثروتمند بروند تا از استانداردهای بالای زندگی و درآمد استفاده کنند.

حمایت خیلی محدود برای مهاجرت افزایش یافته نیروی کار از طرف اقتصاد دانان و بعضی از علائق اقتصادی در کشورهای پیشرفته ارائه می شود. اگرچه اتحادیه های چند ملیتی به حرکتها و نقل مکانهای زیاد برای تامین کادر حرفه ای نیاز دارند ، ولی آنها ضرورتا استفاده کننده اصلی از نیروی کار مهاجران نیستند. شغلها و تجارتهای متوسط و کوچک ( رستورانها، مزارع) ممکن است به نیروی کار با دستمزد کم متکی باشند. در بخشهای مخصوص ، یک تالاری برای مهاجرانی است که فرم سیستم گرین کارتارائه می کند که با فراهم کردن شرایط خاص هجوم نیروی کار را محدود می کند.

این نوع از مهاجرت با مخالفت بازار کار روبرو می شود، گروههای محافظتی|محافظت کنندگانو اغلب از ناسیونالیسم اقتصادی بحث می کند.بخش اصلی بحث و جدل آنها این است که کارهای یک ملت "مایملک" آن ملت هستند و اجازه دادن به خارجیان برای گرفتن آنها از دست دادن این مایملک محسوب می شود.آنها همچنین از این نوع مهاجرت به عنوان شکلی از تامین اجتماعی اشتراکی انتقاد می کنند ، که تجارت بطور غیر مستقیم توسط دولت برای توسعه و تشویق مهاجرت استفاد می شود. [۱] مقدار بیشتر انتقادها دراین مورد است که به کارگران مهاجر همیشه کمتر از کارگران غیرمهاجر در همان کارها حقوق پرداخت می شود، و مهاجرت باعث افت حقوق ها و دستمزدها می شود- بطور نمونه مهاجران همیشه بصورت دارای اتحادیه نمی باشند. برای بعضی افراد اینها دلیل محدود کردن مهاجرت می باشد. گروههای دیگر فکر می کنند نباید بر مهاجرت کنترل اعمال شود ، اما می گویند که نباید حقوق برابری با افراد غیرمهاجر داشته باشند تا از افت کیفیت و کارآیی جلوگیری شود.

بحث و جدل های مخالف ارزش مهاجرت – برای مثال ظرقیت مدارس برای جمعیت اضافی- در ایالات متحده امریکا و کانادا که بیشترین معیار مهاجرت به نسبت جمعیت را دارد، خیلی مشهود است: بخش مشکلات مهاجرت به کانادا را ببینید.

مخالفت های غیر اقتصادی و مالی برعلیه مهاجرت بیشتر با ملی گرایی در اروپا ، "حزب ناسیونالیست" که تقریبا معادل "حزب ضد مهاجرت" است، اعمال می شود. اگرچه بطور سنتی ، بحث و جدل های اقتصادی در مشاجرات و گفتگوهای مربوط به مهاجرت در ایالات متحده امریکا ابراز می شود، این مسئله در سالهای اخیر بیشتر شدت گرفته است که با تقاضاهای ملی گرایان و ناسیونالیست ها برای نظامی شدن مرزهای ایالات متحده توام بوده است. فوریت و اهمیت نیروهای نظامی خصوصی سرحدات در ایالات متحده امریکا توجه بیشتر وسایل ارتباط جمعی را برانگیخته است. با این وضعیت مرزها و سرحدات جنوبی اتحادیه اروپا exclave اسپانیا در Ceuta و Melila مانند مرزآمریکا با مکزیک نظامی شده است.

 

بحث و مشاجرات اولیه درباره علل ملی گرایی در اروپا این است که مهاجران برطبق تعریف ارائه شده گروه نژادی دیگر هستند به ملیت آن کشورها وممالک تعلق ندارند.برطبق این نظر بریتانیا ، برای انگلیسی ها ، آلمان برای آلمانیها و مانند اینهاست..مهاجران به عنوان تغییر دهندگان ترکیب جمعیتی ملی وگاهی هویت ملی ملاحضه می شوند. از دیدگاه ملی گرایان ، تعداد زیاد مهاجران ، بسادگی "کشور آنهارا خراب می کند". بعضی از حمایتها از مخالفان ملی گرایی از ترس از خارجی که بطور مشخصی از حضور افراد بیگانه وخارجی می ترسند وواهمه دارند، اما این مسئله براساسعقیده وایدلوژی ملی گرایی افراطی است. آلمان درحقیقت به کشور آلمانیها مختص شده است: مهاجرت انبوه تا قرن نوزدهم میلادی به دلیل حرکتهای ملی گرایی و ناسیونالیستی مشاهده نشده بود.مهاجرت کشور آلمان و سایر کشورهای اروپای غربی را وادار کرد که هویت ملی خود را دوباره بررسی و امتحان کنند:بخشی از جمیعت که آماده تعریف دوباره نبود شامل مهاجران می شد. این نوعی مخالفت با مهاجرت بود که حمایت و پشتیبانی از حزب های ضد مهاجرت را مانند Vlaams Belang در بلژیک ، حزب ملی بریتانیا در انگلستان ، حزبLega Nord در ایتالیا ، جبهه ملی در فرانسه و حزب Lijst Pim Fortuyn در هلند داشتند.

 

یکی از برخوردهای کشورهای ملی گرا به مهاجرت انبوه ایجاد جذب فرهنگی مهاجران به داخل جامعه ملی و اصلی ، و ترکیب شدن در ساختار سیاسی ، اجتماعی و اقتصادی است. در ایالات متحده امریکا جذب فرهنگی بطور سنتی به عنوان فرآیندی که میان اقلیت ها اتفاق می افتد ، مانند بوته ذوب ملاحضه می شود. در اروپا جایی که کشورهای ملی گرا رسوم و سنت های واحد و متحد الشکل ملی گرایی را برطبق رویه های فرهنگی و زبانشناسی دارند، تنوع این رویه ها به عنوان تقویت و افزایش جذب فرهنگی مهاجران پیشنهاد شده است. معرفی تستهای شهروندی برای مهاجران شکل قابل مشاهده اجباری بودن جذب فرهنگی این کشورهاست. این تست معمولا شامل امتحان زبان ، و بعضی از کشورها فرمهای زبانی ممنوعیت زبانی را هم ارائه کرده اند. وزارت مهاجرت هلند Rita Verdonik ممنوعیت سراسرس در کشور به صحبت کردن به زبانهای هلندی را در محلهای عمومی پیشنهاد کرد ولی بعد از اعتراضاتی آن را لغو کرد..

 

مخالفت محیط گرایان به مهاجرت مخصوص به ایالات متحده امریکست که تعداد بسیار زیادی مهاجر از کشورهای مختلف دارد. در مخافت با مهاجرت میان فعالان حفظ محیط زیست مخصوصا در داخل کلوپ سیرا یک عنوان مخصوص و نمونه ای است . بعضی مخالفتها در مورد رشد جمیعت متشکل از مهاجران در ایالات متحده امریکا به عنوان غیر قابل حفظ و کنترل و کاهش فداکاری و کمک مهاجرین می باشد. سایر طرفداران محیط زیست جمعیت بیش از حد را به عنوان عاملی برای صدمه به محیط زیست و مشکل جهانی ، تلقی می کنند که بایستی توسط روشهای دیگر مقابله شود. در اروپا ، مهاجرت نقش مهمی در رشد جمعیت آنها که رو به کاهش است ایفا نمی کند. در جمهوری ایرلند تنها کشور اروپایی است که مهاجرت نقش مهمی در رشد جمعیت آنجا ایفا می کند. [۲]

 

مشاجرات و بحثهای سیاسی درباره مهاجرت در حال حاضر مخصوص کشورهای توسعه یافته است. بعضی کشورها مانند ژاپن که بطور سنتی مهاجرت خیلی کمی داشته اند آن یک مورد سیاسی مهم نبوده است. بعضی کشورها مانند ایتالیا و مخصوصا جمهوری ایرلند که نسل جمعیت خود را با مهاجرت نیروی کار و افزایش مهاجرت انبوه توسعه داده اند ، این یک مسئله سیاسی شده است. بعضی کشورهای اروپایی ، مانند بریتانیای کبیر و آلمان از دهه 1950 مهاجرت های عمده داشته اند.، و مهاجرت قبلا یک مسئله سیاسی برای چندین دهه بوده است. مشاجرات و اختلافات سیاسی درباره مهاجرت بخصوص برروی آمار و تعدادقانون مهاجرت و سیاست و رویه و اعمال محدودیتهای موجود تکیه و تمرکز دارد. در بعضی از کشورهای اروپایی این مشاجرات و بحثها از دهه 1990 به بعد بر روی پناهجویی تمرکز یافته ، ولی سیاستهای محدود کننده در داخل اتحادیه اروپایی بطور جدی از میزان پناهندگی و پناهجویی کاسته است. در اروپای غربی ، حالا مهاجرت بر اعضای جدید کشورهای اتحادیه اروپایی مخصوصا از لهستان تمرکز یافته است.

 

سیاستهای مهاجرت بطور فزاینده ای در موارد و مسائل دیگر هم مانند امنیت ملی، تروریسم و مخصوصا در اروپای غربی با حضورو نفوذ، اسلام به عنوان دین جدیدی تاثیر داشته است. بعضی حزبهای ]] دست راستی[یک عدم جذب ، محرومیت اقتصادی و عموما دشمنی و کینه جمعیت مهاجرین را با ثبات ملی ملاحضه می کنند.آنها از حوادثی مانند تظاهرات افراد شخصی در فرانسه در سال 2005 ترس وواهمه دارند. آنها به به افزایش تنش ناشی ازکارتونهای حضرت محمد که توسط جیلاندز – پوستن کشیده شده بودند به عنوان مثالی در برخورد ارزشها که از مهاجرت یا مسلمانان در اروپای غربی ناشی می شود، یاد می کنند. اما با وجود همه این مسائل و برخوردها ، مهاجرت یک مسئله سیاسی مهم و پویا در بسیاری از کشورهای اروپایی شده است.

اصول وقوانین مهاجرت

اگرچه آزادی حرکت و کوچ اغلب به عنوان حق شخصی و فردی شناخته می شود ، ولی این آزادی حرکت و کوچ در داخل مرزهای یک کشور وملت است.:آن توسط جایگزینی یا با حقوق قانونی بشری تضمین می شود. بعلاوه ، این آزادی اغلب منحصر به شهروندان آن کشور است و افراد دیگر را دربر نمی گیرد.. در حال حاضر هیچ کشوری آزادی کامل برای رفت و آمد و کوچ کردن رافراتر از مرزهای خود نمی دهد وقوانین حقوق بشر بین المللی اجازه داخل شدن به مرزهای کشور دیگر را نمی دهد.بر طبق ماده 13 اعلامیه بین المللی حقوق بشر شهروندان نبایستی ممانعتی در ترک کشور خود داشته باشند.اینجا قوانین مشابهی در مورد ورود افراد غیر شهروند وجود ندارد.آنهایی که تمایز و تفاوت در زمینه های قانونی را رد می کنند ، می گویند که آزادی رفت و آمد هم در داخل یک کشور و هم میان کشورهای مختلف یک حق بشری مهم و اساسی است، و سیاستهای محدود کننده مهاجرت ، اگر کشورها و دولتهایی این حق آزادی رفت وآمد و کوچ کردن را رد کنند در حقیقت حقوق وآزادی بشریت را رد کرده اند.اینجا توجه به این نکته لازم است که آزادی برای حق ورود ، بخودی خود برای مهاجران ، کار ، مسکن ، مراقبت بهداشتی یا شهروندی و اقامت را تضمین نمی کند.

 

مواقعی که مهاجرت اجازه داده می شود آن عمدتا انتخابی است. اصول و قواعد انتخابی بودن ، مانند سیاست سفید استرالیا بطور تدریجی از بین رفته است، اما اولویت به افراد تحصیل کرده ، ماهر و ثروتمند داده می شود.افرادی که امتیازات کمتری دارند ، شامل توده افراد فقیر در کشورهای کم درآمد می باشند که نمی توانند از این فرصتهای مهاجرت استفاده کنند. این عدم واجدیت در برخورد با اصول و قواعد فرصتهای برابر مورد انتقاد قرار گرفته است، که (حداقل از لحاظ تئوری) در کشورها و ملتهای دموکراتیک صدق می کند.حقیقت اینست که در ورود برای افراد غیر ماهر بسته است، در حالی که در همین حال در کشورهای خیلی توسعه یافته تقاضای بسیار زیادی برای نیروی کار غیر ماهر دارند، و عامل مهم و عمده مهاجرت غیرقانونی می باشد. طبیعت و وضعیت متضاد این سیاست – مخصوصا مشکلات مهاجران غیرماهر هنگام استفاده از نیروی کار – همچنین در زمینه های اصول و قواعد مورد انتقاد قرار گرفته است.

 

سیاستهای مهاجرت که بطور انتخابی آزادی مهاجرت را تضمین می کنند ، برای افراد مورد نظر دسترسی به شبکه اقتصادی را در کشور میزبان فراهم می کنند. معنی دیگر این مسئله ، ضررو زیان خالص برای منابع ملی و نیروی کارآمد کشور های فقیر با از دست دادن اقلیت تحصیل کرده و کارآمد، می باشد یا فرار مغزها می باشد.. این مسئله همچنین باعث کاهش عدم واجدیت بین المللی در استانداردهای زندگی می شود، که تحرک و تشویق برای افراد ایجاد می کند که به اولین محل مهاجرت کنند. یک مثال دراین مورد" رقابت نیروی کار ماهر" در استخدام کارکنان بهداشتی کشورهای جهان سوم توسط کشورهای جهان اول است.

 

نویسنده:محمودحیدری

عکس

ابزار رایگان وبلاگ